خرید بک لینک
در حال حاضر احتمال میدم این بدترین و ضروری ترین پستی باشه که مینویسم. همسایههای عالیِ ما یه مهمونی فاجعهتر از همهچیزی که تو عمرم -حتی از فامیلای فاجعهمون- دیدهم دارن. درست ده دقیقه بعد از زمانی که رسیدیم خونه شروع شده و صدای آهنگاش به قدری بلنده که همین الان لپ تاپ که روی میزمه داره میلرزه

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 20:37

ساعت دوازده و دهه و اینا هنوز تموم نکردن. بیا اینم ازین قانون عادلانهی ساختمون که اندازه پشه هم حساب نشد. میخوام لباس بپوشم برم در خونهشون زنگ بزنم، لگد بزنم ولی صدامو نشنوند. آخرش یکی درو واکنه آشغالا رو بذاره برا حسین آقا که منو ببینه و بزنه تو دهنم یا اصلاً بهم توجه نکنه. یا ببردم توی خونه..

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 20:37

و دیشب ...

...

..

.

.

..

...

- :))

- گوسفند رو خیلی جدی و عصبی توی اون پست کذایی نوشتهم گوسفند. -_- :)))

- گاد ایت واز لایک استعمار در مقیاسِ تن :|

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 20:37

نشسته بودم روی جای خالی نور ماه از پنجرهی خسیسم، داشتم منت کشی چراغ روی میزم را میکردم و توی اتاق تنگم گریه میکردم و مثل بدبختها توی بیچیزی خودم هیچکار نمیکردم جز زار زدن و دهانم را تا بیشتر از حد تحمل باز کردن که یک هو چشمم افتاد به عکس دو گودال تاریک و خالی روی صوتت روی جلد کتابت روی میز کنار تختم.

هیچی دیگر، یک هو سال عوض شد.

- کَز چشمانِ تو افتاده آتش بر هستیِ من...

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 20:37

من تا قبل از اول دبیرستان که یدونه هیوده و نیم خوش گل به خاطر حالت شکسته ی خطم و لج بازی سر جدا نوشتن کلمات گرفتم، اگه از خطم اشکالی در نمی اومد، همه دیکته هام بیست می شدند.

اما امان از دوتا کلمه که صدهزار و بیست سالم ام بشه، یاد نمی گیرمشون ؛ خوانواده و زکاوت.

الآنم آب روی چندین و چند ساله ی خود را مقابل چشم های گشاد شده ی ابوی باختم سر این کلمه ی خانواده. شت شت :))

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 20:37

چیزی که روح مرا غسل می دهد از این جرم سنگین و آلوده ی نشسته بر پیکرش، یک تنهایی طویل و عمیق و وسیع است با ملحقات که تقریباً می دانم تا هشت روز دیگر نه تنها جاده ی دویدنم به سمتش باز نمی شود، بلکه صد راه جدید به جمع های کشنده احداث می شود که هیچ جور نمی توان از رفتنشان قسر در رفت. یک جای جمله ام اشکال دارد. کجاش؟

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 20:30

چشمامو میبندم و ... من یه ماهیام :) اینو واقعاً دوست دارم. ماهی رو دوست دارم. یه طورایی حتی بوش هم خوبه. خوشبو نیست ولی بوی آب و دریا و ماهی حس جدید و خوبی داره. انگار تو خیلی از آسمون دوری ولی به جای هلاکت از گرما و آتش به خاطر نزدیکی به قلب جهنم زمین، توی عمیق ترین نقطهها بغل یه ضدیت بزرگ با

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:39

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:39

اقرار می کنم - عذاب می کشم از فضایی که میانمان نیست و جست و جوی مسکوت و مختصر هرباره ی تو برای آن من و آن "تو"ش که از دهانم در می رفت... همه ی آدمی که در من می جویی یک روزی کشته شد. بد موقعی آمده ای، شب جمعه... یک چیزهای خوبی از تو در من مانده که نه دیدنی ست نه عوض شدنی. انگاری فقط تو بلدی تک تک قدم

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:39

اربعین دو سال پیش رفته بودیم یکی از همین جاهای تک و خصوصی و باحال که بابا رو دعوت می کنند تا زیارت ناحیه بخونیم که اون آقا اومدن صحبت کردند. قبل از این که شروع کنند هیبت و هیئتی که ازشون توی تلویزیون قسمت خانوم ها دیدم مشتاقم کرد. حضرت امیر روحی له الفداء می گن که "دل ها هم چون سپاهیانی مقاومند در م

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:39

میخوام شروع کنم به روایت سیزده روزهی یک ماجرا و هلاکت قهرمانش در آخر. اما توی شیوهی روایت میخوام قدر جدید ترین آدمی که شناختهم کنایهآمیز باشم و اصل رو پشت فرع پنهان کنم و اشخاص رو توی قالب تن ضمایر کاربردی برای علی چپ گُم کنم. عصبانیام از جاهایی که اول شخص رو بهش کشوندم. از مسجد گرفته تا کاز

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:39

تمام شب را گریه کرد. کم خوابید. خواب نبود که، تقاص گناهان بود. صبح که بیدار شد، چند کیلو چشم را با رخت خواب جمع کرد و بلند شد تا نتواند بنشیند. همه ی راه را تلاش کرد آیةالکرسی بشود اما یکی یک دانه دلش پیش سوره ی احزاب به خواب ابدی رفته بود انگاری. اضطراب نداشت. آن شورش درونی ترسی حجیم بود که مبادا

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:39

نحوست روزی را که نحس است، قضا شدن نماز صبحش داد می زند.

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:39

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:39

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:39

داستان خیلی پیچیده شده. عادت و تعهد با هم دهن به دهن می ذارن و اون میل وحشی تنوع طلب از حاشیه ی بحثاشون برای رسیدن به مقاصدش تقلا می کنه اما چیز خوبی گیرش نمیاد.

سخته. واقعاً سخت تر از همیشه شده آدم بودن تو این بازی. وقتی ورع می کنی، مشکوکی به ریاضت و بی تعادلی. وقتی کاری که دلت می خواد می کنی دو دلی که نکنه به کسی غیر خودتم ظلم می کنی. وقتی خوبی، از فکر ریا و عُجب و از تمنای خلوص دق می کنی.

خسته ترین دعای این روزای منه ؛ الهی الهِمنی التّقوا

- این فعل شدید الهام کردن...

برچسب: نویسنده: آبتین باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:39

صفحه بندی